حیوان را در قفسی که ساخته ای بنگر،
مطمئنی که کدام طرف هستی ؟
بهتر است از نزدیک به چشم هایش نگاه نکنی،
مطمئنی کدام طرف شیشه ایستاده ای ؟
به امنیت زندگی که ساخته ای بنگر،
همه چیز در همان جایی که تعلق دارند.
پوچی درون قلبت را حس کن،
و همه اش... دقیقا همان جایی هستند که به آن تعلق دارند.
اگه همه چیز در اطرافت آن طور که به نظر می رسند نباشند چی ؟
اگه همه ی این دنیایی که فکر می کنی می شناسی فقط یه رویای ساختگی باشه چی ؟
و اگر به تصویرت در آیینه بنگری،
آیا این همه ی آن چیزیست که می خواهی باشی ؟
اگر میتوانستی از میان شکاف ها بنگری چی ؟
آیا خودت را می دیدی... خودت را که از دیدن ترسیده ای ؟
اگر تمامی دنیا فقط در ذهن تو باشد چی ؟
فقط تخیلات ساخته ی خودت
شیاطین خودت و خدایان خودت تمامی زندگان و مردگان
و تو واقعا باید بدانی
می توانی در این توهم زندگی کنی
می توانی تصمیم بگیری باور کنی
به گشتن ادامه می دهی ولی نمی توانی جنگل را پیدا کنی،
آیا در میان درختان پنهان گشته ای ؟
See the animal in his cage that you built,
Are you sure what side you're on?
Better not look him too closely in the eye,
Are you sure what side of the glass you are on?
See the safety of the life you have built,
Everything where it belongs
Feel the hollowness inside of your heart,
And it's all...right where it belongs
What if everything around you,
Isn't quite as it seems?
What if all the world you think you know,
Is an elaborate dream?
And if you look at your reflection,
Is it all you want it to be?
What if you could look right through the cracks,
Would you find yourself...find yourself afraid to see?
What if all the world's inside of your head?
Just creations of your own
Your devils and your gods all the living and the dead
And you really oughta know
You can live in this illusion
You can choose to believe
You keep looking but you can't find the woods,
Are you hiding in the trees?


